CrAwL InTo Me

تو نیستی این با خودش حرف می زند

Truth Syndrome

برای من که "سندروم کشف حقیقت" دارم حوادث آن گونه که به نظر می رسند نیستند.همیشه باید بکوشی تا یک لایه ی دروغ را از سطح گفته ها و نوشته و رفتارها پاک کنی تا بتوانی به کمی واقعیت پی ببری.

  
    +


نشر چشمه

خب "نشر چشمه " اگر نبود برای من یکی داستان همان مفهوم تکراری و خسته کننده ی خود را داشت و رمان چیزی بیشتر از یک مشت خزعبل نبود.این نشر چشمه بود که به من نشان داد یک داستان یا رمان تا چه حد می تواند زیبا باشد.تمامی سالهایی که با اشتیاق می رفتم نمایشگاه کتاب، اولویت اولم خریدِکتابهای تازه چاپ شده ی نشر چشمه بود.هر وقت که مسیرم از کریم خان رد می شد می رفتم نشر چشمه و یک چند تایی کتاب می خریدم.تمام کتابهایی که دوست می دارم همه از نشر چشمه اند.علی اشرف درویشیان را با نشر چشمه شناختم.حسین سناپور و صد البته محمود دولت آبادی و ده ها نویسنده ای که با تمام وجود نوشته هایشان را دوست می دارم و بخش اعظم دنیای مسخره ام را نجات داده بودند همگی از نشر چشمه وارد زندگی ام شده بودند.اینها را می گویم تا بدانید که اجازه ی نداشتن غرفه برای یک انتشارات یک چیز پیش پا افتاده و عادی ای تلقی نمی شود.برای من یکی درد است.ناراحت کننده است.نشر چشمه ای که دوست می دارم بدون هیچ دلیل قانونی امسال اجازه ی داشتن غرفه در نمایشگاه کتاب را نداشته باشد.هی منتظر شدیم تا بلکه شاید در لحظه ی آخر معجزه ای خوشایند رخ دهد ولی نداد و نشر چشمه بدون غرفه ماند.اما خب بهترین اتفاق ممکن را برای خودش رقم زد : افتتاح نمایشگاهی از کتاب هایش در محل همیشگی انتشاراتش.امروز غروب می روم نشر چشمه و برای همه ی کارکنانش یکی یک شاخه گل می برم تا بدانند که چقدر دوستشان دارم.

  
    +


Nightmares Every Night

تو سیاهی پشت پلک هزاران تصویر وحشتناک خانه دارد.

  
    +


Shahin Najafi

در داخل گرمابه تلافی کردند/در خانه‌ی سودابه تلافی کردند
دیروز به عکس تو اهانت کردیم/با بطریِ نوشابه تلافی کردند

  
    +


 

انقدر پوکم که با هر ضربه پودر می شوم.

  
    +


 

گاهی آدم دلش می خواهد زمین را از غم گاز بزند،مثلا وقتی به این باور می رسد که آدم ها بر حسب میزانی که دوست داشته می شوند شاد هستند...

  
    +


Troll

ساعت سه و چهل و هشت دقیقه بود که آخرین بار موبایلم را چک کردم.بعد ساعت پنج و پنجاه و پنج دقیقه با صدای آلارمش بیدار شدم تا نماز صبح بخوانم.صدایش را خفه کردم .چشم هایم باز نمی شدند.به اندازه ی هزار سال خوابم می آمد.دلم می خواست می مردم و آن لحظه از زیر پتویم بیرون نمی آمدم ولی بلند شدم و گفتم:خدایا ببین این فقط عشقه ها که باعث میشه تو این لحظه بلند بشم و در برابر تو زانو بزنم ...بعد تو باز هی اذیتم کن.

گاهی خدا شکل ترول های کرمکی است.

  
    +


Moaning In The Night

 «انا للگا و انا الیه راجعون/همه از گائیم و به گا می رویم.»

ما فقط یک آرزو داشتیم.کلی هم به آن فکر کرده بودیم.شبیه این دخترهای عشق خارج هم نبودیم هرچند که موضوع سفر به خارجه بود ولی خب نمی خواستیم برویم تا مثل بقیه... نه خب ما هم می خواستیم برویم تا خوش بگذرانیم.از وقتی که سریال کره ای "Boys over  flower" را دیده بودیم این رویا در سرمان افتاده بود که برویم جزیره ی "چجو " ، یک جزیره رویایی و زیبا در جنوب کره ی جنوبی.می خواستیم برویم تا از نزدیک همه ی آن زیبایی هایی را که "گو جون پیو" به "جاندی" نشان داده بود را ببینیم و تا عمر داریم درباره اش صحبت کنیم.حتی نرگس گفته بود که به هیچ وجه روسری اش را در نمی آورد و من گفته بودم این کار را می کنم و بعد کلی با یکدیگر سر این موضوع بحث کرده بودیم.خوب یادم است، آن سال از نمایشگاه کتاب یک اطلس جهان خریده بودیم و روی نقشه جزیره را پیدا کرده بودیم، دورش خط کشیده بودیم و زیرش نوشته بودیم که: "قول می دهیم کار کنیم و پس انداز کنیم تا با همدیگر برویم به اینجا" و امضایش کرده بودیم.

اما همه چیز یک دفعه بهم ریخت.آن انتخابات لعنتی همه چیزمان را نابود کرد.

وقتی که رئیس جمهور بی ادب کشورم چپ و راست در عموم و خصوص مثل آب خوردن دروغ می گفت، وقتی تمام سیاست شده بود ریا کاری و دغل بازی، وقتی به اسم مذهب روی شعور ملت سوار می شدند و تبلیغ خرافات می کردند، وقتی تحریم می شدیم و حسابهایمان بلوکه می شد تنها دل خوشی مان همان انتخابات بود.اینکه تلاش کنیم تا این بساط لجن جمع شود.تا کسی بیاید و نه اینکه ما را از ورطه ی هلاکت نجات دهد بلکه دیگر دروغ نگوید و آبروی کشورمان را نبرد.خب توقع داشتیم اقتصادمان سر و سامان بگیرد.کارخانه بزنند و تولید داخلی راه بیندازند تا اشتغال زایی شود و کار پیدا کنیم و پول جمع کنیم.برای همین روی انتخابات حساب پیشرفت و ترقی باز کرده بودیم و تمام تمرکزمان را رویش گذاشتیم.تمام تلاشمان را کردیم و بعدش هم که آن نتایج کذایی اعلام شد ایستادیم تا حقمان را بگیریم.حق ما نبود بخندیم؟حق ما نبود یک شغل داشته باشیم و کار کنیم تا یک زندگی معمولی داشته باشیم؟

کلی شهید دادیم و دیدیدم که دوستانمان یکی یکی دستگیر شدند،نا عادلانه محاکمه و ناجوانمردانه زندانی شدند و من فقط ایستاده بودم و نگاه می کردم.چه کار می توانستم انجام دهم؟کف دستم نبض گرفت.پشت لبم نبض گرفت.پلکم هی می پرید.شبها تا صبح بیدار بودم و به شادی دو روز قبل از انتخابات فکر می کردم.چه فکر می کردیم و چه شد:دروغ گویی عادی تر از قبل شد.تحریم ها بیشتر شد.گرانی روز به روز اوج گرفت و ما فقیر تر شدیم.کار هم پیدا نکردیم و فقط سرمان را کردیم در فیس بوک و در آن مغمونانه نالیدیدم،و وقتی هم که رهبران جنبش را حبس کردند تا توانستیم ضجه زدیم و خون دل خوردیم.

حیف شد.حیف شدیم.طوری آرزویمان به فاک رفت که هر وقت به آن فکر می کنم گریه ام می گیرد...

  
    +


Tick

دختر نداشته ام!
بعد ها یاد میگیری که وقت درد کشیدن فقط بشماری:یک، دو، سه، چهار... چه درد روحی باشد، چه درد جسمی، تکان ندهی خودت را تا بیشتر درد نکشی:پنج، شش، هفت، هشت... ثابت بمانی و فقط با شماردن حواست را پرت کنی: نه، ده، یازده...
یازده ماه و یک روز رفت...
یک سال و یازده ماه و یک روز رفت...

  
    +


Black Peas

گاهی هم دختر شش ساله ی همسایمون میآد پائین میگه مامانم گفته می خوای بهم نخود سیاه بدی...

  
    +


My Lifelong Dream

کاش یک جفت بال برای پرواز آدم ها اختراع شود...

  
    +


Tehranian

یعنی اگر ماشینم را خط می انداختند انقدر ناراحت نمی شدم که فهمیدم رکاب دوچرخه ام را شکسته اند،فقط رکاب هم نبود،جفت ترمزهای عقب و جلو را هم پاره کرده بودند و دنده اش را شکسته بودند و روکش صندلی اش را تکه پاره کرده بودند،وحشی های بی فرهنگ حالا کلی هم پز تهرانشان را می دادند:"وای اینجا چقدر همه چیز گرونه،وای یعنی واقعا شما اینجا خط واحد ندارید؟توی کلاس همه محلی حرف می زنید؟ اینجا ای دی اس ال اومده؟شارژ ایرانسل رو چند می خرید؟" همدیگر را می زدند و کبود می کردند و تهش می خندیدند:داریم شوخی شهرستانی می کنیم...

  
    +


One Mother's Concern

فقط تا هشت سال و نیم دیگر وقت دارم که یک بچه بدنیا بیاورم.فکر کردن به این عددها غمگینم می کند...

  
    +


In Search Of Tranquility

بعضی ها فقط با مرگ آرام می گیرند.خوش به حالشان که باز با چیزی آرام می گیرند.

  
    +


Nightmare Of Duplicate

برای کسی که کابوس تکراری ندارد بی معنی است:
اینبار نه بهم آزاری رساند و نه دنبالم کرد تا خفه ام کند،از پشت سرم آمد کنار گوشم و گفت:من تنهایت نمی گذارم،من که هستم.چرا انقدر می ترسی؟خواست مرا بغل کند.بعد من تمام موهایم از ترس سفید شد و از ترس سفیدی موهایم از این کابوس بیدار شدم و باز همان تنهایی بود...

  
    +


Interpals.net

I  had to die...I lay and closed my eyes but I didn’t die.Yet I remember that all thing about their lies:same as a sanke is turning in my mind.But how can I do?evry day that I wake up I tell myself in mirroor:"Oh u r still alive,How u can continue with this much sadness? "
You can’t beleive me before in the event that you don’t see my eyes for once.

این متن را برای پروفایلم گذاشته ام.یک سال بیشتر است هرکه میآید تحت تاثیر قرار می گیرد و از در همدردی وارد می شود که

 don't sad , I'm alone too,interesting profile dear,tell me why u r sad?,can I help u?,this is poem?or just profile? be happy...

و فقط یک چیز برایشان دارم:

just be kind with me and show me ur photos coz I like photography.

  
    +


Gay

من ِ بی تربیت نشستم 269 صفحه کتاب پی دی اف از روی لپ تاپم خوندم و هی چشمام گرد شد.هی تعجب نمودم.هی گفتم نه صحت نداره.هی مردمک چشمام گشاد شد و هی بررسی کردم دیدم نه مثل اینکه راست می گه...اِی وای،خاک عالم بر سرم که عمری شعر خوندم و تعبیرای قشنگ کردم ،کلی تعبیر داشتم برای "خط عذار" نگو منظورشون این ریشای تازه در اومده ی پسرا بوده.عمری شعرای عاشقانه خوندم غافل از اینکه توی تمامی این اشعار معشوق مذکر بوده و ماجرای عشقبازی شون همون لواط بوده...همجنس بازای کثافت!

تگ:شاهد بازی در ادبیات فارسی/سیروس شمیسا

وای وای گرد ماه مورچه روئیده!

  
    +


Sad Lonely3

 "تو نیستی من با موهایم حرف می زنم."همه چیز را می بیند و می داند.حرفهای زیادی با هم نداشتیم...

  
    +


Falling

امروز افتادم.ولی نه شکستم و نه اتفاق شدم.

مرتبط: اینجا

  
    +


American Awards

دیشب خواب دیدم تو American Awards بهم جایزه دادن و منم تقدیمش کردم به Lady Gaga !!

  
    +


AmirAli

- الان این لایکی که نویسنده محبوب من "عباس معرفی"، خالق سال بلوا و سمفونی مردگان و پیکر فرهاد و... به رمان ننوشته ی تو درباره من، روی دیوار فیس بوک من داد، مال تو حساب می شه یا مال من؟!

+تو قبلا لایک های زیادی از دیگر بزرگان عرصه ی ادب و هنر گرفتی.این یکی مال استاتوس من است.حالا استاتوس من روی دیوار هرکسی باشد چون من نوشته ام لایکش هم مال من استD: 

  
    +


Stupid

یادم است یک بار به یکی گفتم:" آدم ها لباس نیستند که وقتی از رنگ و شکلشان خوشمان نیامد بتوانیم خیلی راحت عوضشان کنیم."برگشت گفت: "وقتی اصلا به تنم نمی رود و اندازه ام نیست و در اولین پوشیدن جر می خورد من چطوری باید عمری تحملش کنم؟"

آدم از نفهمی بعضی ها دلش خون می شود.

  
    +


-I-

یکبار هم خواب دیدم که مرد هستم و دارم با دختری خودم سکس می کنم.

  
    +


Asef

اگر دیدید یکی سرش را از ماشین بیرون کرده و موهایش را باد می برد و چیزهایی زیر لب با خودش می گوید،اینها را می گوید:"بگو بگو تو جنس باید بوی علف را تازه کردی،بگو بگو بارون که نم زد رسمو بهم زد باز می گردی، اگر شورم شور تو دارم ای کس و کارم تو رو دارم،تو رو دارم شکر گذارم شکر تو گفتن شهرت کارم" احتمالا غمی توی دلش سنگینی می کند.

آهای آهای کی پس خدا بود کی پشت چین پرده ها بود ؟/آهای آهای کی ناخدا بود از عشق بمرد و بی صدا بود؟/ تو خدایی تو ناخدایی تو بی صدا و با صدایی/ تو کجایی بگو به عالم که مشت ما پشت مایی...

  
    +


Boudoir

-خوابم نمی بره،دلم گرفته.

+بیا زیر پتوی من،معجزه می کنه،روایت داریم شفا هم میده،فقط کافیه بهش ایمان داشته باشی.

  
    +


GoD

دیشب که نماز می خوندم سر قنوتش خیلی دعا کردم خیلی.یه جوری دعا کردم که انگاری خدا منتظره تا من صداش کنم و چیزی ازش بخوام.یه جوری دعا کردم که انگاری تاحالا صدها بار دعا کردم و اونم استجابتم کرده.یه جوری که خود خدا هم ناراحت بشه.یه جوری که دلش بسوزه برام و پشیمون شه از اینکه هربار دلخوشی های کوچیک منو ازم می گیره و بهم یه دنیا غم میده.یه جوری دعا کردم که انگاری اصلا تا به حال نا امیدم نکرده.یه جوری که خودش هم به خودش شک کنه....

  
    +


CraWL InTO YoUrSeLf

بعضی دردها را نمی توان گفت.چون خیلی بزرگند،خیلی. و گفتنشان هم دردی را دوا نمی کند، فقط دیگران از آن سوء استفاده می کنند و تو را زیر سوال می برند.ولی خیلی بزرگند خیلی، به قدری که فکر نمی کنم از سمت خدا آمده باشند.خدا که دلش نمی آید به بنده اش تا این اندازه غم فشار بیاورد و بنده اش از شدت اندوه در خودش مچاله شود.آدم در بعضی صحنه های زندگی ته قلبش از اندوه سوراخ می شود.الحمدلله الذی اذهب عن الحزن، ان ربنا لغفورالشکور.

این دروغ پدرم را در آورد خدایا.دارم خفه میشم...

  
    +


Sad Lonely2

امروز توی حمام با پاهایم حرف می زدم:خیلی خوبید،هیچ وقت اذیتم نمی کنید، با اینکه اینهمه با شما راه رفته ام ولی هیچ وقت نه خسته شدید و کم آوردید و نه هیچ وقت درد گرفتید و زخم و زیلی شدید.خیلی خوشحالم که شما را دارم ،هیچ وقت نه بو می دهید و نه پینه می بندید، با شما  می توانم بدوم،دو ساعت یکجا میخ بایستم و یا سمت شوروی سابق شنا کنم بی آنکه دستم را حرکت دهم.کفشهای پاشنه بلند و نوک تیز هم حتی آزارتان نمی دهد،هر پای دیگری بود تا به حال از پا در آمده بود...

  
    +


...

مردها گریه نمی کنند ولی عوضش دروغ می گویند.به خودشان،به دوستهایشان،به زنهایشان،به بچه هایشان،به همه و همه.ترجیح می دهند غرور مسخره ی خود را با هزار نوع دروغ حفظ کنند و هیچ جا اعتراف نکنند که شکست خورده اند.فکر می کنند شکست و گریه کار آنها نیست،درحالیکه شکست خورده ترین و رقت انگیز ترین موجودات هستند، به حدی که منِ شکست خورده ی بی غرور که همیشه در حال گریه کردن هستم دلم به حالشان می سوزد...

  
    +


Tick

یازده ماه و دو روز رفت.

  
    +